آرامش

 
از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم

میلاد بزرگ مرد عالم مبارک............

میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک باد
 
پدر معنای زیبای بودن اینک که همه نبودنت را گوشزد قلب شکسته ام می کنند من در سکوتم فریاد می زنم تو هسی همیشه پس روز ت مبارک ....وروز میلاد امام علی از خدا می خواهم میهمان امیر دلهای غریب باشی ..........
می خواهم برای روز پدر برای پدرم یک کار زیبا کنم نظر بدهید چکار کنم....................

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۱ساعت٩:۱٩ ‎ب.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()


وقتی که من با واژه ها غم را سرودم

تو باز هم تنهاترین امّید بودی

وقتی که من می مردم از تکرار تردید

تو در دلم از خوبیِ ایمان سرودی

***

وقتی که با خود گفتم از پایان این راه

قلبم صدا شد، گریه کرد و باورم شد

می گفتم از دل می روم تا مرز مردن

آن شعر بی پایان، گریز آخرم شد
**
وقتی دلم بی تاب ِ یک لحظه تماشا

در گوشه ی زندان، جدایی را قلم زد

یک آیه از تنهائیِ تو - چون دل من-

آمد و فصل باور دل را رقم زد

نرگس عینی


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٦ساعت۱۱:٢۱ ‎ق.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()


                                گیرم که خانه خانه ی وحی خدا نبود
                                       آتش به بیت ام ابیها روا نبود
                               آن بانویی که حرمت قرآنی اش سزاست
                                  در کوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود
                                حالا چه وقت مجلس شورا رهبر است
                                   حیدر مگر خلیفه ی دین خدا نبود
                                              التماس دعا

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت٧:٤۸ ‎ب.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()



چه قَدَر تک تک این ثانیه ها غم دارد
و دل عقربه ها غصه و ماتم دارد



ناخود آگاه تمام بدنم میلرزد
در خودش حالتی از زلزله بم دارد !



لااقل حق بده ! مادر به تو عادت کرده
دست او نیست اگر چهره درهم دارد



به کدامین سفر خوب تو راضی باشد ؟
خاطرات تو فقط خط مقدم دارد

* * *
من و مادر ، تو و باران و سکوتی مبهم
غم به مهمانی من آمد و کم کم دارد _


_ سالها می گذرد نقطه سر خط ،پدرم :
سفره عید فقط جای تو را کم دارد . . .
                                                                                            میثم نجفی



+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت۸:٤۸ ‎ب.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()


گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی


هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ای قصیده برگردی


زمان آن نرسیده کرامتی بکنی
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی ؟


مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبزترین آفریده برگردی


گمان کنم که زمانش . . . گمان کنم حالا
که پلک شاعری من پریده برگردی


نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت٧:٠٧ ‎ب.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()



آه ، صدای اذان می آید

از مناره های مسجدی که فقط در زمانهای خاص

برای آدم های خاص

نغمه سر می دهد


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت٦:٠۳ ‎ب.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()


سلام

کم کم داریم به عید نزدیک میشیمهوراپارسال عید لحظه سال تحویل کجا بودید شماسوالما که مهمونی بودیم وقتی اومدیم خونه دیدیم اقا دزده نگراناومده البته به موقعه رسیدیم تا ساعت دو نصف شب حیرون اقا دزده بودیم خمیازهبعد هم همه گفتن شب عید گناه داره ندینش به پلیسمتفکروقتی دزده با هزارتا تعهد می رفت گفت من مسافرم وکراییه رفتنم رو ندارم  کمک کنین.............. رو رو برمعصبانی

وامسال ما دیگه عید نداریم ناراحتاخه نیست اونی که عیدها باهاش معنی پیدا می کرد قلبقدر لحظه لحظه های عمرتون رو بدونین قدر مادرا و پدرا ..........دوستا واشنایان شاید فردا دیر باشه شاید عید دیگه همه نباشیم ....یک کم  مهربون ترلبخند ما فقط مسافرای این دنیاییم این دنیاارزش این قدر نگرانی و استرس و تنهایی و دل شکوندندل شکسته نداره پس بخندخنده وقدر لحظه هاتو بیشتر از قبل بدون .................................بای بای

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ساعت۱٢:۱٧ ‎ب.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()


یک روز از روزهای قشنگ خدا من داشتم درس می خوندم تو فرجه ها پایان ترم بودمیولبابا جون یکی بهش زنگ زد وگفت بیا بابا اومدو گفت باید برم گفتم بابا زود بیا خندید خیلی قشنگ گفت 2روزه می رم میام ورفت با ماشین خودش نرفت سوار یک ماشین شد راننده ماشی با سرعت120نه150نه170تا می رفته بی اینکه فکر کنه توی ماشینش داره امیدو عشقو زندگی مارو می بره بابا بهش چند بار میگه اروم ولی راننده گوش نمیده ووایاوه تصادف بابا پاش می شکنه زنگ می زنه میگه تصادف کردم ومن اخرین بار صداشو می شنوم می برنش نزدیک ترین شهر نزدیک محل تصادف وما منتظر انتقال بابا ولی میگن نباید تکون بخوره بر اثر عدم رسیدگی بابا بعد 8ساعت امبولیه ریه شده بوده به کما می ره کسی به من نمی گه ومن منتظر بابا من امتحان داشتم همه گفتند بابا خوب میشه امتحانات روبده بابا راضی تره وقتی رسیدم بالا سرش تازه از اتاق عمل اومده بود بیرون چشاش بسته بود گفتند منتظر باشید وما منتظر با امیدی صد درصد اجازه نمی دادن کسی بره ببیندش منطی 10 روز فقط 30 ثانیه دیدمش قلبش می زد تب داشت ومن فقط اشک می ریختم مامان گفت برو خونه امتحانات رو بده بابا رو میاریم وقت اذان ظهر جمعه مشکی پوشیدم گفتم تا اربعین برای امام حسین مشکی میپوشم داشتم براش زیارت عاشورا می خوندم از امام حسین چشای بازشو می خواستم ولی  200کیلومتر اون ورتر داشت جون می داد پرواز می کرد ومن بالای سرش نبودم کاش بود وقلبم رو می خواست می دادمش کاش ما ادما در هر کار هستیم کارمون رو خوب انجام می دادیم راننده ،پزشک،جاده ساز و .............من که نمی بخشم .کسایی که باعث شدن قلب قشنگم الان زیر خاک به خوابه دل شکسته

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت۸:۳٤ ‎ب.ظتوسط شاعر بی نامیم را دیروز فریاد زد......... | نظرات ()